2 دقیقه زمان برای مطالعه
۹ مرداد ۱۳۹۶

آتش!

چند دقیقه پیش برای کمک به یک ترس وحشت کورکورانه بودم قبل از اینکه بخاطر داشته باشم که من، نیلز، کسی هست که کمک می کند.

اجازه بدهید برای اولین بار خودم را توضیح دهم. من شخصا شجاع طبیعت نیستم من یک بار سه ساعت در منزل خواهر کوچکم پنهان شده از یک زنبور عسل صرف کردم. به نظر می رسد این فقط یک ذره کوچکی از خاکستر بر روی باد از کوره زغال چوب همسایه بود. این را در ذهن داشته باشید

روز خیلی شبیه به هرکسی بود. خورشید به وضوح روشن می شود و درخشندگی گرم در جنگل قرار می گیرد. آن را از طریق شکاف های کمربندی درختی مانند یک رودخانه ای آبشار از نور شکسته شد، که در طبقه جنگل مسی قرار دارد. همانطور که اتفاق می افتد، یک فرد بی دغدغه اما به احتمال زیاد به این معنی فرد را ترک می کند آتش سوزی خود را برای از بین بردن خود، و شعله های آتش رفت. اگر این اتفاق در نزدیکی اردوگاه اتفاق افتاد، آتش سوزی به سرعت مورد توجه قرار گرفت.

من آن را در صبح پیاده روی من برای کشف مسیرهای پشتی کشف کردم. دود در افق. من چندین مایل از نزدیک ترین رنجر بودم، و من صاف راه فرار در ترور بود. صدای من از درون فریاد زده بود. این تنها زمانی بود که من دستم را در جیب برگشتم که شجاعت خود را برای احضار شجاعت فرا گرفتم.

پس چه کار کردم؟ من با شلوارهایم آن آتش را شکستم